خرید بک لینک
سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست
چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی، من به تبسم هایت
خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله دفتر تقدیر مرا پُر کردست
سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوبست ولی فکر غرورم هستی؟
بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی درد بس است
خواستی بسته شود پنجره؟
باشد....کافیست

حمید رضا دولتی

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها راکه تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها رابخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارمفضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها رابه دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها رادلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!چرا باید چنین باشد؟

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

تا که گفتی چشم هایت بعد از این مال من اندخوب فهمیدم تمام شهر با من دشمن اند چشم هایم را ببین از اشک لبریزند باز این همه دردی که پشت گریه های یک زن اند دوست دارم باز مثل کودکی پنهان کنم کفش هایت را که می دانم به فکر رفتن اند هیچ کس مثل من اینگونه وفادار تو نیست پس نگو که دختران شهرتان مثل من ان

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

بقیع و غربت تان غم می آورد بانوغمی به وسعت عالم می آورد بانوفریب نیست اگر اتفاقِ آتش و دودبه یادم آن غم اعظم می آورد بانوبهار مرثیه ات را همینکه می خوانمبرای گریه دلم کم می آورد بانوکسی که چشم دلش باز شد به سمت بقیعسری به رسم ادب خم می آورد بانوفرشته ای که زیارت کند تو را بی شکدوباره سجده به آدم می

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است مادر! حضور نام تو در شعر های من لطف خداست شامل حال غزل شده است غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم این مسأله میان من و عشق، حل شده است سیاره ای که زهره ن

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟ دل پر از شوق رهاییست، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره ی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم ؟ چیزی از عمر نمانده ست، ول

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جاری امنه لایقم به دشمنی نه آن که دوست داری امتو آن نگاه خیره ای در انتظار آمدنمن آن دو پلک خسته که به هم نمی گذاری امتو خسته ای و خسته تر منم که هرز می رومتو از همه فراری و من از خودم فراری امزمانه در پی تو بود و لو ندادمت ولیمرا به بند می کشد به جرم راز داری امشناختند ع

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

به لب چشمه سرشب به شتاب آمده بودکوزه بر دوش ، پی بردن آب آمده بودخوی وحشی نگهانِ دهِ بالا را داشتآب از دیدن او در تب و تاب آمده بوددر هوا از نفسش عطر گل سنجد ریختشادی انگیز تر از بوی گلاب آمده بود پیر مردان همه گفتند که همزاد پری ستبس که شاداب زجوبار شباب آمده بودکوزه در آب فرورفته و از قهقه اشاشک د

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرماصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را بگذا

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

خجالتم نده و عاصی ام خطاب مکننده جواب مرا ...لااقل جواب مکنصدا بزن که سحرها کمی بلند شوممرا به وقت مناجات غرق خواب مکنهمیشه خواسته هایم برای نفسم بوددعای من که دعا نیست مستجاب مکنهمین که ترس برم داشته خودش کافیستتو با عتاب دلم را پر اضطراب مکنعتاب کردن تو بدتر از جهنم استجهنمم ببر اما دگر عتاب مکنچق

برچسب: نویسنده: نیکا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:52

صفحه بندی